محمد تقي جعفري

60

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

اصلى است معروف كه مىگويد : ليس كلَّما يعلم يقال . ( شايسته نيست هر چه كه دانسته شود گفته شود . ) اصلى كه مضمونش نزديك به اين اصل و عبارت ديگرى از عنوان مبحث ما است ( افزايش عقل با كمى سخن رابطهء مستقيم دارد ) مىگويد : براى اثبات حماقت يك فرد همين كافى است كه هر چه را بداند ، بگويد يا هر چه را از ذهنش خطور كند به زبان بياورد . و صحّت اين قضاياى سه گانه كه يك حقيقت را در بر دارند مستند به درك واقعيّاتى است كه بسيار اهمّيّت دارند ، از آن جمله : يك - محتويات حافظه و فعّاليّتهاى ذهنى و جريانهاى استنتاجى در مغز هميشه با واقعيّتها مطابق نيستند ، و اگر كسى حافظه و ذهن و ديگر نيروهاى مغزى را آزاد بگذارد كه هر چه در آنها وجود دارد و در جريان است ، بوسيلهء زبان و قلم بيرون بريزد ، در حقيقت مانند كسى است كه صخره اى را از روى قلَّهء كوه آتش فشان برميدارد و آن كوه همه گونه موادّ مفيد و مهلك را از خود بيرون مىريزد . اگر انسان از آن مردم لاابالى و احمق بوده باشد ، با رها كردن حافظه و ذهن و مغزش مانند كسى است كه در مجراى فاضلاب يك شهر يا يك محلَّه را برداشته است . دو - گاهى حقائقى در درون آدمى وجود دارند كه هر اندازه بوسيلهء زبان و قلم بروز نكنند و مورد اهمّيّت شخصيّت آدمى هم بوده باشند ، پخته تر و پر معنىتر و منتجتر مىگردند : هان و هان اين راز را با كس مگوى گر چه شاه از تو كند بس جستجوى تا توانى پيش كس مگشاى راز بر كسى اين در مكن زنهار باز چون كه اسرارت نهان در دل شود آن مرادت زودتر حاصل شود گفت پيغمبر هر آن كاو سرّ نهفت زود گردد با مراد خويش جفت دانه چون اندر زمين پنهان شود سرّ آن سر سبزى بستان شود زرّ و نقره گر نبودندى نهان پرورش كى يافتندى زير كان در مضمون ابيات فوق مخصوصا در مضمون حديثى كه مولوى از پيامبر اكرم